غم دیده ها



آثار يك غم دیده



عزیزان غم دیده



عزیزان غم دیده



آمار ملاقات ها



غم دیده:



سایر بند و بساط





کوزه گر

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد،گلویم سوتکی باشد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز و پی در پی
دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد و
خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

.


زمرگم هیچ نمی ترسم اگر دنیا سرم ریزد
از آن ترسم زبعد من گلم را دیگری بوسد

.


سخت ترین لحظه زندگی آدم زمانی می رسد که: خواب " او " را می بینی؛ وقتی از خواب میپری در آغوش دیگری هستی...!


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 20:56 | |







من مردم

من مرده ام,

من سالها پيش مرده ام
سالها پيش
شايد شبي كه اذرخشي
تمام هستيم را زيرو رو كرد
يا وقتي كه از شدت درد
در چشمان خسته ي زمان
به شماره افتادم
و تمام زندگيم يكباره فنا شد
آن وقت كه غم به دنيا نيامده بود
و روي صورت خورشيد
هنوز چروك نيفتاده بود
انروز كه ماه گريه نميكرد
و سايه ها ي سرد
فقط يك اسم بودند
و يك خواب عميق,
سالروز شكوفائي عاطفه ام
را شياطين با خون جشن گرفتند
و خونخواران رذل مهمانان ان شدند
روي پيكر نحيف و
خسته ي من پايكوبي كردند
وتكه تكه هاي وجودم را
با لاشخور صفتان
به پذيرائي نشستند
ومن تنها در خودم شكستم,
بوئيدن مرگ تنها ارزويم بود,
خواب بارون روياي هميشگيم بود
اما ديگه نه ناي رفتن داشتم
و نه ياري موندن ,
همون روز بود
كه سر بر بالين گورستانم گذاشتم ..
اري
اينجا ارامگاه كسي است كه ميداند


هميشه تنهاست.....


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 17:44 | |







اخرین دیدار

خیلی آسون وارد زندگیم شدو خیلی آسون از زندگیم داره میره


جای رد باشو میبینم

که ..... اومد دل بسته کرد .....حالام میخواد بره و دل و بشکنه

 اها ا ا ا ی با توام.......

تویی که داری میری .......

چرا اینقدر عجله داری ....باشه برو اما اروم برو

زیاد عجله نکن.... اخه بهت وابسته شدم به قلبه تو بسته شدم ....


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 17:41 | |







لحظه ی مرگ

نیشخند میزنی... تیغ را نشانت دادم ُ گفتم باشد تمومش می کنم! سیگار سومت را آتش زدی ُ به لب گُذاشتی انگار صحنه ی مرگم برایت خیلی هیجان انگیز بود... پُک مُحکمی زدی ُ گفتی: پس چه شد؟آن همه لاف زدی که خودم را می کشم بُکش!منتظرم! دست هایم می لرزید...نه از ترس مرگ...بلکه از تیزی حرفاش چشم هایت را به دستانم دوخته بودی... -می خواهی تا کی منتظر بمانی؟ حوصله ام را سر بردی لعنتی تمامش کن باید برم... می دانستم سنگدل است اما... از مز آن هم گذشته بود انگار سیگارش را خاموش کرد آمد جلوی من ایستاد ُ زُل زد به مردُمَک هایم دستش را جلوی چشمانم گرفت ُ گفت ببین راحت است فقط لحظه ای می سوزد و تمام! تیغ از دستم اُفتاد خم شد فلز سرد را بلند کرد ُ گفت.. چته؟نمی توانی؟ سرم را به علامت منفی تکان دادم... و اشک از گوشه ی چشمم لغزید... نیشخندش باز تر شد زیر لب زمزمه کرد: باشد خودم برایت تمامش می کنمـــ

 


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 17:39 | |







هنوز عاشقتم

تو این "مـــَــن ها " را

از خودت "مــِـن‌ها" کن...

من میـمیرم برای باقی مانده ات


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 17:35 | |







غرور

خداوندا غرورم را شکستند
پل سبز عبورم را شکستند
 چه بی رحمانه در پاییز غربت
 دل سنگ صبورم را شکستند


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 17:32 | |







واسه خودم

مـ ـن...! خستَم...!
خیلی خسته!
مـ ـن...!
پُـ ـرم از هیچــــی و پوچـــی...!
مینویســـم واســه دل خودم!


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 17:30 | |







روز مرگ

امروز روز مرگ من است...مرگ احساسم...مرگ عاطفه هایم
امروز او می رود بی آنکه بداند به حد پرستش دوستش دارم!!
آه..!
زمانه...
آخرین بازی ات را هم با من کردی و تنها دلخوشیم را از من گرفتی...!
ولی هرکه نداند تو که میدانی او حق مسلم من بود..چرا که او هدیه ای بود که خدا برای منه تنها فرستاده بود...
پس چرا تنها مایه زندگیم را از من گرفتی؟؟؟
چـــــــرا؟؟؟


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 17:27 | |







همیشه...

همیشه باید کسی باشد
که معنی سه نقطه‌های انتهای جمله‌هایت را بفهمد
همیشه باید کسی باشد
تا بغض‌هایت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد
باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید ، بفهمد
اگر سکوت کردی بفهمد
کسی باشد که اگر بهانه‌گیر شدی ، بفهمد
بایدکسی باشد ...
اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن
بفهمد به توجهش احتیاج داری
بفهمد که درد داری
که زندگی درد دارد ...
بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک تنگ شده
بفهمد که دلت برای قدم زدن زیر باران
برای بوسیدنش
برای یک آغوش گرم تنگ شده
همیشه باید کسی باشد ...
همیشه!


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 15:8 | |







بهانه

تو این دنیا باید نشست
و به گذشته نگریست
که چه روزهای خوبی گذشت
چه آدمهایی تو زندگیت بودن
از چه کسانی زخم خوردی
از چه کسی محبت و ابراز علاقه بهت رسیده
واقعاً که دنیا 2 روزه
پس سعی کن 1روزش رو با غم سر کنی 1 روز دیگه رو به خدا پناه ببری


 

 


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 11:42 | |







خار های دوری!!

گل سرخ عشقت پر از خارهاي دوري ست كه بالهاي پروانه اي ام را ميخراشد
اما عطر و طراوتش مرهم زخم هايم ميشود ...
 

 


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 11:37 | |







به سراغ من

 

به سراغ مـــن اگر می آیی ٬

تنــد و آهســته چه فرقی دارد ؟؟؟

تــــــو به هر جور دلت خواست بـــــیا !

مثل سهراب دگر

جنس تنهایی من چینــی نیست

که ترک بردارد

مثل آهــــن شده چینی نازک تنهایی مــــن

تـــــو فقط زود بیا

 


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 11:35 | |







پدر ژپتو

 

روزهايي كه دلم شكسته بود
ياد حرف هاي پدر ژپتو به پينوكيو افتادم كه مي گفت :
پينوكيو ! چوبي بمان !
آدم ها سنگي اند ، دنيايشان قشنگ نيست

 


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 11:33 | |







آدم ها

 

آدم‌ها
یک زمانی
در یک جایی
ناخواسته خودشان را جا می‌گذارند و می‌روند

 


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 11:31 | |



صفحه قبل 1 ... 10 11 12 13 14 ... 17 صفحه بعد