غم دیده ها



آثار يك غم دیده



عزیزان غم دیده



عزیزان غم دیده



آمار ملاقات ها



غم دیده:



سایر بند و بساط





داستان مــــــــــــــــــــــــــــــادر

ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر  با عصبانیت گفت:  چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟  مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...!  

پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت،   ولی مادر دیگر در این دنیا نبود .!

 


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 13:33 | |







رفاقت تعطیل یا جدایی هرگز؟

ای کاش . . .
قانون همه ی دوستی ها این بود :
یا رفاقت تعطیل ..
یا جدایی هرگز ..!


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 13:30 | |







تقدیم به نفسم رهـــــــــــــــــــــــــــــــــــا



 

دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نیست

 

من به تو جان می سپارم دل که قابل دار نیست!


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 13:18 | |







رفتــــــــــــــــــــــــــــــــی

 

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشک تمام کوچه را تر کردم
دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگی ام را به تو باور کردم . . .


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 12:59 | |







عمــر طلف

امشب که نشم یه گوشه اتاق قلم به دست نشستم
میگم ای قلم من زجه دردم بنویس من به که بد کردم
که عمرمو مثل خر طلف کردم
واسه کسایی که به ظاهر بودن همدردم
به باطن بودن حتی حاضر به مرگم
این آدما از ادامه زندگی سردم کردند……


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 9:55 | |







بـرندهـــــ

 

تو بردی و همه برایت هورا کشیدند، حالا پایت را از روی خرده های دلم بردار…


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 9:50 | |







خیــــــــــــــــــانت !

تو دست در دست دیگری…
من در حال نوازش دلی که سخت گرفته از تو و مدام بر او تکرار میکنم “نترس عزیز دل، این دست ها به هیچکس وفا ندارد


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 9:33 | |







ساحل غم مطلب ارسالی ازsarina

 


 

 

بد ترین شکل دلتنگی برای کسی، اینه که کنار اون باشی و بدونی که هرگز به او نخواهی رسید.

 


[+] نوشته توسط غم دیده در 9:45 | |







زندگی

در تنهاییم تنها آغوش گرم تو آرامم می کند ای زندگیم

.

هرگز تنهام نذار گلم... هرگز... هرگز...هرگز

.

عاشقتم 


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 13:28 | |







__True.love__

تو رؤیا دنبالت میگشتم ... تو قلبم دیدمت

دوست دارم از صمیم  قلب


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 12:55 | |







شب تنهایی

هیچکس با من نیست !…

مانده ام تا به چه اندیشه کنم…

مانده ام در قفس تنهایی…

در قفس میخوانم…

چه غریبانه شبی ست…

شب تنهایی من!…


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 9:10 | |







تنهایی

 

روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم



تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 9:0 | |







از چه بنویسم؟؟

 

از چه بنویسم؟؟

از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟

یا از دلی که سوتو کور است؟


از چه بنویسم؟؟


از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟

یا از دلی که سوتو کور است؟

از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟

از خاطراتی که با تو در باران خیس شد؟

یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟

از چه بنویسم ؟؟

از نامه هایی که هیچوقت بسویت نفرستادم ؟

یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟

از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم؟

یا از بدرودی که هرگز بر زبان نیاوردیم؟

من عاشق بیابانی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم…

من دل بسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را رویش حک کنیم…..

من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد….


[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 8:53 | |







عشق پاک

 

دختر پرسيد : آيا من قشنگ هستم ؟ پسر گفت ؟ نه ..... دختر گفت : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني‌؟ گفت :‌نه ! سپس پرسيد :‌ اگر ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد :‌ نه ! دختر خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت :‌ تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم .. مي ميرم

[+] نوشته توسط غم دیده مهرداد در 8:6 | |



صفحه قبل 1 ... 9 10 11 12 13 ... 17 صفحه بعد